۴ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

سفر به دیگر سو-2

سفر جاری است. مثل تکه برگی فروافتاده از درخت زندگی. بر جوی آبی روان، که گاه به گوشه ای گیر می کند. کمی معطل می ماند و درنگی دگر راه می یابد و روان می گردد. 

مسیر را کمی تغییر دادیم. وسایل اولیه را گرد آوردیم و ماند خورجین برای دوچرخه هامان. فرصت مناسبی برای خرید نیست. به فکر جنس ایرانی اش می افتیم. کیفیت بالایی ندارد. در این گیر و دار، همرکابم ایده و طرحی می دهد و سر آخر هم خورجینی می سازد! از جنس چادر های کامیون. من هم تخته های پلاستیکی محکمی برایش دست و پا می کنم. 

برای هدیه به محلی ها و رفقا هم فکری کرده ایم. قرار شده همرکاب خوش ذوق من، طرحی بزند از چهره شان. بنظرم این بهترین هدیه می تواند باشد.

برای نشان سفر که پیام مان هم رویش نقش می بندد، فکرهایی دارم. تا فردا تکمیل اش می کنم. 

هیجان کار مرا به سالهای گذشته می برد. سالهای سکونی عمیق که مرا زیرزمینی به این روزها پیوند می دهد.

28/اسفند/95خورجین

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حمیدرضا

"سفر به دیگر سو" چرا و چگونه؟

زندگی سفری است و هر زندگی داستانی دارد... از چیدن قطعات بی نهایت ریز داستان ها، پازل زندگی شاید که معنا یابد. در چینش این قطعات، "گذر" معنایی دیگر می یابد. گذر از فکر و سلیقه ای، گذر از یکسانی و همسانی، گذر به معنای جست و جو و یافتن تغییر، گذر شاید از قره چای؛ از مرز باورها و در هم شکستن عادت ها. 

ما در کجا ایستاده ایم؟ در ورای این خودِ به ظاهر حقیقی چیست؟ ملاقات و دیدار با خودِ عریان، اصیل ترین لحظه های ناب را رقم میزند. و این، آغازِ سفری است به خود. "سفری به دیگر سو". 

آن سوی کوه ها، از البرز گذر کرده، مردمانی اند ناشناخته. از یک خون و گوشت. از اساس یکی. و آنجا که ناشناخته است چه باید کرد؟ سفر! همان تکه گوشتی که جلوی توپِ دشمنِ همنوعِ بیگانه قرار گرفت تا رشادتش یاد میهن پرستی و دفاع از آزادی و آزادگی را زنده نگه دارد. بیشتر از این گفتن از رشادت ترکمنان برای دانش کچل ما جای شرم دارد. پس باید سفری آغاز کرد به دیگر سوی ایرانِ زمانی شاد و آباد. 


الهام بخش برگزیدن این عنوان، آلبومی از استاد شهرام ناظری و گروه دستان است به همین نام. آنجا که صدای اساطیری با نغمه سرایی از تاریخِ جاویدان، فریاد "آب حیات عشق" را سر می دهد تا آنی، شرق تا غرب، بلخ تا قونیه را بپیماییم و سرخوش و سرگشته دست در دل یار دیرین، طبیعت پر مهر نهیم.


آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن    آینه صبوح را ترجمه شبانه کن

ای پدر نشاط نو در رگ جان ما برو    جام فلک نمای شو وز دو جهان کرانه کن

ای خردم شکار تو تیر زدن شعار تو    شست دلم به دست کن جان مرا نشانه کن


تهران--21/اسفند/95

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حمیدرضا

سفر باید!

به سفری دیگر فکر می کنم. سفر به دیگر سو!
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حمیدرضا

سه گانه دو قلوها

کار خواندن سه گانه دو قلوها که با پیشنهاد دوست عزیزی شروع شد، امشب با خواندن کتاب سوم یعنی #دروغ_سوم پایان یافت. اگرچه از طنز تلخ و وحشتناک کتاب اول(#دفتر_بزرگ) خبری نبود اما سیر حوادث و پیچیدگی طرح داستان نسبت به دو کتاب قبلی بیشتر بود. طوری که داستان دو کتاب قبلی را تحت الشعاع قرار داد و از این نظر مستقل تر بود. خواندن یک داستان اگر بدانیم که برگرفته از زندگی واقعی نویسنده آن بوده تاثیر عمیق تری می گذارد. از طرفی شخصیت #آگوتا_کریستوف اگرچه در مقابل بعضی نویسندگان که بسیاری نوشته های خود را دور می ریزند زیاد عجیب نیست اما بطور کلی و برای خواننده عجیب است. 

او در مصاحبه ای می گوید: "... وقتی می گویم نوشتن نوعی خودکشی است، به همین فکر می کنم، به این که نوشتن ما را دچار نوعی حالت افسردگی می کند، طوری که دیگر به چیزی جز نوشتن فکر نمی کنیم. دیگر زندگی واقعی را از سر نمی گذرانیم، فقط با چیزی که می نویسیم زندگی می کنیم. ..."


او اصلا مجاری است اما حین جنگ به سوئیس پناهنده می شود و سه گانه ی وی، که معروف ترین اثرش نیز هست، به زبان فرانسوی نوشته شده. این اثر مورد استقبال گسترده ای قرار گرفته، طوری که به بیش از 30 زبان ترجمه شده. در ایران و به فارسی اما با تلاش مترجم جوان، #اصغر_نوری و توسط انتشارات #مروارید به خوانندگانش معرفی شده است.

آگوتا در سال 2011 دیده از جهان فروبست.


خواندن آثار و آشنایی با زندگی اش حتما خالی از لطف نخواهد بود.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حمیدرضا